تبليغاتX
فراز ابر تا ژرفاي دريا ...

وقتی پنگوئن عاشق است....

پنگوئن هاي نر در دوران توليد مثل هنگامي كه قصد دلربايي و جلب توجه از ماده اي را دارند به هيچ چيز جز جنگيدن با ديگر نرها و از ميدان به در كردن آنها توجه ندارند. هنگامي كه يك پنگوئن نر بر ديگر پنگوئن‌ها پيروز مي‌شود و آنها را از ميدان بيرون مي‌راند، به شيوه‌اي خاص از ماده مورد نظرش خواستگاري مي‌كند؛ به اين ترتيب كه آرام به دور پنگوئن ماده مي‌چرخد و مي‌خرامد. اگر به اندازه كافي شجاع باشد دايره چرخش خود را مرتب تنگتر مي‌كند تا كاملا به او نزديك شود. وقتي كاملا به پنگوئن ماده نزديك شد سرو گردنش را لمس ميكند و او را چندين بار مي‌بوسد و يا اينكه بال‌هاي شفافش را باز ميكند و پرنده ماده را در بغل مي‌گيرد.

به هرحال اين آشنايي از هر راهي كه باشد خواستگاري رسمي هميشه به يك طرز صورت مي‌پذيرد:

 پنگوئن نر موقرانه جلوي ماده مي‌ايستد و يك سنگ يا يك برگ را در كنار پاي او مي‌گذارد و اين كار را چنان ظريف و لطيف انجام مي‌دهد كه گويي انگشتري بسيار زيبا و قيمتي را به ماده مورد نظرش تقديم مي‌دارد. اگر ماده سنگ را از زمين بردارد، نشانه پاسخ مثبت به خواستگاري اوست و اگر او را نپسنديده باشد، به سنگ يا ريگ توجهي نمي‌كند و آن را ناديده مي‌گيرد.

بعضي اوقات پاسخ منفي ماده براي پنگوئن نر بسيار غم‌انگيز است و شدت اين ناراحتي به حدي است كه از رفتن بازش مي‌دارد و مدتي بدون حركت بر جاي خود خشكش مي‌كند. پنگوئن نر در اين حالت ممكن است به‌قدري پريشان شود كه چشم‌هايش را ببندد و در يك نقطه ميخكوب شود. در اين موقع معمولا پرنده ماده به او نزديك مي‌شود و خشمگينانه با منقارش بر سر او نوك مي‌زند. اگر ضربه نوكها خيلي شديد نباشد، پنگوئن نر با صبر بسيار ضربه‌ها را تحمل مي‌كند تا پنگوئن ماده دست از نوك زدن بردارد. سپس سعي مي‌كند ماده را آرام كند. براي او آواز مي‌خواند و بلافاصله حلقه سنگي نامزدي خود را براي بار دوم به او تقديم مي‌كند.

 اگر اين بار نيز ماده خواستگاري او را قبول نكند و از برداشتن سنگ امتناع ورزد، خودش سنگ را برمي‌دارد و براي يافتن جفت ديگري مي‌رود و بالاخره جفتي را مي‌يابد كه او را به همسري بپذيرد.

(برگرفته از نشريه سه‌ماهانه هنرهاي زيستن، بهار 84)

 

بادسوار: منم ميخكوب شدم!!!

نه به همون دليلي كه پنگوئن نر ميخكوب مي‌شه، از عمق فاجعه‌اي كه براي ما آدما داره پيش مياد ميخكوب شدم. و اينكه پنگوئن ها چقدر از ما آدما جلوترن تو خيلي چيزا... و اينكه خدا عجب كارايي ميكنه...

!! نوشته شده توسط بادسوار | 23:50 | دوشنبه بیست و ششم تیر 1385 •

قورباغه های خوشگل!

قورباغه رنگين كه به خاطر رنگهاي شفاف و درخشنده اش به اين نام مشهور است، يكي از بزرگترين گروه قورباغه هاي موجود در طبيعت است. اندازه اين قورباغه ها تا 50 ميليمتر ميرسد. الگوي رنگ و نقشهاي بدن اين قورباغه ها بسته به پراكنش آنها در امريكاي جنوبي تغيير ميكند. بسياري از قورباغه هاي امريكاي جنوبي در ليست جانوران در معرض نابودي قرار دارند.

بادسوار: قورباغه به این خوشگلی دیده بودین؟

!! نوشته شده توسط بادسوار | 0:10 | جمعه بیست و سوم تیر 1385 •

شکار در زندگی اسکیموها... (برگرفته از مطلبی در وبلاگ ستاره قطبی)

شکار حیوانات و صید ماهی دو منبع اصلی امرار معاش اسکیموها بوده و هست. در گذشته ، اسکیموها برای شکار حیوانات از رسوم خاصی تبعیت می کردند که از اعتقاد آنها به وجود ارواح درطبیعت و حیوانات نشات می گرفت. به خاطر همین ، در میان هر اجتماع از خانواده های اسکیمو ، زن یا مردی وجود داشت که دارای قدرت برقراری ارتباط با ارواح و درخواست مهیا ساختن امکان شکار بود.علاوه بر این هر گروه از اسکیموها رسوم خاصی را در شکار حیوانات انجام می دادند. به عنوان مثال، اسکیموهای آلاسکا از بردن نام حیوانی که قصد شکارش را داشتند، پرهیز می کردند. آنان معتقد بودند که اگر اسم حیوان را بگویند، روح حیوان از قصد آنان باخبر شده و اجازه نخواهد داد که شکار شود.

آنان همچنین حیوان شکار شده را به مدت یک روز بیرون از خانه نگه می داشتند تا روح از حیوان جدا شود. همچنین استخوان های حیوان شکار شده را سوزانده و برای رفع رنجش روح حیوان کلماتی را به زبان بومی بیان می کردند. شکار خرس قطبی مهم ترین شکار اسکیموها بوده و البته هر کسی حق انجام این کار را نداشته است. معمولا بزرگان گروه این کار را میکردند.

بادسوار: خیلی جالبه! شکار و صید حیوانات توی هر فرهنگ و آیینی مفهوم خاص خودش رو داره. چیزی که به نظر من قابل اهمیته اینه که اون موقع ها از هر فرصتی برای احترام به طبیعت و ارتباط با طبیعت استفاده می کردن و برای این کار همیشه بهترین افرادشون رو در نظر میگرفتن. بر عکس حالا!!

!! نوشته شده توسط بادسوار | 0:24 | سه شنبه بیستم تیر 1385 •

دیدن...

ديدن، فكر كردن نيست.

 خورشيد برمي‌آيد؛

اگر درباره آن فكر كني،

                    آن را از دست داده‌اي؛

چون وقتي به آن فكر مي‌كني،

                         از آن دور مي‌شوي!

 در فكر كردن، مي‌تواني فرسنگها راه بپيمايي،

                                        و فكر تيزپا از هر رونده‌اي است.

فكر حجابي بر چشمانت مي‌كشد.

                           رنگ خود بر آن مي‌زند.

                                               نشان خود را بر آن مي‌زند.

                                                   مانع از رسيدن واقعيت به تو مي‌گردد.

                                                            خود را بر واقعيت تحميل مي‌كند.

                                                                  انحرافي است از رسيدن به واقعيت....

ديدن، روندي سراسر ديگرگونه است؛

ديدن زاده مكاشفه است...

 

بادسوار: چه معجزاتي رو براي ديدن از دست داديم و مي‌ديم...

!! نوشته شده توسط بادسوار | 0:56 | جمعه شانزدهم تیر 1385 •

موسیقی درمانی !

سالیان بسیاری است كه دانشمندان و روان شناسان در مورد تاثیر موسیقی بر روان انسان تحقیق می‌كنند، آخرین نتایج تحقیقات دانشمندان نشان می‌دهد كه موسیقی بر اساس ریتم و ملودی می تواند، موجب كاهش و یا افزایش فشارخون شود و یا اینكه با موسیقی می توان درد نوزادان تازه به دنیا آمده را كاهش داد.

دانشمندان برای رسیدن به این نتیجه موسیقی ملایم ساختند و برای یكصدنوزادتازه به دنیا آمده صدای هر یك از مادران رابه موسیقی اضافه كرده وبرای نوزادان پخش كردند. تمام نوزادان سریعا آرام شدند و در بعضی كه سابقه بیماری نیزدر پرونده پزشكی آنها ثبت شده بود، تسكین درد و آرامش عجیبی ایجاد شد. اكنون پزشكان، روانشاسان و دانشمندان بر این باورند كه با همیاری گسترده می‌توان موسیقی را طراحی كرد كه حتی می‌تواند بیماری كشنده سرطان را نیز درمان كند.

بادسوار: يعني مي‌شه با موسيقي كساني رو كه به طبيعت آسيب مي‌رسونن و ... درمان كرد؟

خدا كنه...

!! نوشته شده توسط بادسوار | 0:53 | چهارشنبه چهاردهم تیر 1385 •

غواصی تا کجا؟!

ميدانيد تا چه عمقي ميتوان بدون وسايل غواصي شنا كرد؟ در سال نود و شش ميلادی يك غواص كوبايي بنام فرانسيسكو فرارس توانست بدون هيچ گونه وسايل غواصي تا عمق صد و سي متری برود و بدين طريق ركورد جهان را بنام خود ثبت كند. ولي با وسايل بسيار پيشرفته غواصي ميتوان تا عمق هشتصد متری هم رفت، اين وسايل بيشتر در صنعت نفت برای مته كردن كف دريا استفاده ميشود.

 بادسوار: فکر می‌کنین اگر این وسایل نبودند، انسانها از چه وسایل دیگه‌ای برای غواصي استفاده می‌کردند؟ چقدر طول مي‌كشه تا بيشتر از اين حرفا بره؟ مثلا 6000 متري دريا؟!

(البته اگر نسل حيوانات و موجودات اين اعماق دریاها رو تا اون زمان از بين نبرده باشيم!)
!! نوشته شده توسط بادسوار | 23:35 | دوشنبه دوازدهم تیر 1385 •

مورچه های کم حافظه!

تازه‌ترين پژوهشها درمورد مورچه‌ها روشن ساخته كه مورچه‌ها قادر نيستند نقشه پيچيده مسير را در ذهن خود جاي دهند و تنها مي‌توانند مسيرهاي يكطرفه كه چند راهه نمي‌شوند را در حافظه خود نگاه دارند. گروهی از محققان، به مطالعه در احوالات مورچه صحرايي استراليا پرداختند و براي اين منظور از موانع مصنوعي براي وادار ساختن مورچه براي حركت در مسيرهاي جديد جهت دستيابي به غذا استفاده کردند.

در اين بررسي روشن شد كه مورچه‌هايي كه عازم لانه هستند اگر از جاي خود برداشته شوند و در مسيري قرار داده شوند كه به سمت محل غذا امتداد دارد، نمي‌توانند دريابند كه پيشاپيش غذا فراهم آورده‌اند و دوباره نظير زماني كه تازه از لانه راه افتاده باشند رفتاري از خود بروز مي‌دهند كه مختص جمع‌آوري غذاست و نه ويژه بازگرداندن غذا به لانه.

بادسوار: مورچه‌ها؛ اولين مبتلايان به آلزايمر در حيوانات!!

(البته اصلا بعيد نيست رفتار مورچه ها دانشمندان رو به اشتباه انداخته باشه چون مورچه ها خيلي خيلي استراتژيك و تاكيكي عمل مي‌كنن. خيلي هم قابل پيش‌بيني نيست!)

!! نوشته شده توسط بادسوار | 0:28 | یکشنبه یازدهم تیر 1385 •

نور و کور...

تنها كور است كه به نور اعتقاد دارد.

بينايان به نور اعتقاد ندارند، آنها به سادگي شاهد پرتو آن هستند.

مي‌خواهم كه بينا باشي.

و وقتي مي‌تواني ببيني، چرا بايد به باوري دل‌خوش كني و كور بماني؟

نه تو كور نيستي. شايد تنها چشمها را بسته‌اي!

و شايد هيچكس به تو نگفته كه مي‌تواني چشم بگشايي.

 

بادسوار: كي ميدونه چطور بايد ما آدما چشمهامون رو باز كنيم؟

!! نوشته شده توسط بادسوار | 0:24 | شنبه دهم تیر 1385 •

دلفین ها در خواب هم شنا می کنند!

پژوهشگران فرانسوی در مطالعاتی دریافتند نیمی از مغز دلفین‌ها هنگام خواب استراحت می‌کند و نیمی دیگر همزمان بیدار است. نتایج مطالعات این محققان نشان می‌دهد دلفین ها هنگام خواب نیمی از نیمکره مغزشان را استراحت می‌دهند و نیمی دیگر کارهای حیاتی بدن مانند تنفس و شنا کردن را انجام می‌دهد. پژوهشگران فرانسوی می گویند امکان دارد دلفین هایی مشاهده شوند که یک چشمشان باز و چشم دیگرشان بسته است، در حالیکه شنا هم می‌کنند .

بادسوار: خوش‌به‌حالشون! خوب بود ما هم مي‌تونستيم هم بخوابيم هم بيدار باشيم!

!! نوشته شده توسط بادسوار | 23:36 | پنجشنبه هشتم تیر 1385 •

در مورد پست قبلی یه نوشته جالب گرفتم که  فکر کردم خوبه همه ببینن. دلیلشم اینه که واقعا دلم میسوزه از اینکه کتابها و فیلمها و نمایشها و هر اثر سازنده و موثر دیگه ای باید مهجور بشه گم بشه و از بین بره ولی تا چشم کار میکنه هجویات زمین و زمان رو پر کرده ....

(اصل نوشته ها را در نظرات پست قبل میتونین ببینین)

(نی لبک) :

سلام بادسوار درست شنیدی. من هم این خبر رو شنیدم و متاسف شدم. همون طوری که اشاره کردی انگار همه چیز داره برعکس پیش می ره. کتاب های فوق العاده بی محتوا به چاپ های چندم می رسن و هیچ کس هم چیزی نمیگه ( نمونه های این کتاب ها رو در تمامی فروشگاه ها پیدا می کنین. انواع کتاب های ایرانی که نسخه های جدید کتاب های ر. اعتمادی هستن) و اون وقت کتاب هایی این قدر عمیق مثل رویای راستین رو هیچ کجا نمی تونی پیدا کنی. چرا ؟ فکر کنم بعضی ها نمی خوان دیگران آگاه بشن....

!! نوشته شده توسط بادسوار | 23:49 | چهارشنبه هفتم تیر 1385 •

کتابای خوب کجا می رن؟؟؟؟

چند وقت پيش يه كتابي به دستم رسيد كه اسمش "روياي راستين " بود. كتاب خيلي خوبي بود. نكته خيلي قابل توجه اين كتاب اين بود كه از نمادها و عناصر طبيعت براي بيان سفرهاي روحي كه ما در دنياها و عوالم مختلف داريم استفاده كرده بود. داستان خيلي ساده و كوتاه بود در عين حال مسائل رو خيلي جالب مطرح كرده بود، سفر ما آدما ، اينكه توي چه موقعيتي هستيم، چه خصوصياتي داريم، چكار بايد بكنيم... همه اينها رو در قالب يه داستان از زبان قو هاي مهاجر بيان كرده بود. استفاده طراح داستان از نمادهاي طبيعي و اسطوره ها عالي بود انصافاً! از پرنده، مار، باد، فصول مهاجرت پرنده‌ها و ... هركدوم در جاي خودش خيلي خوب استفاده شده بود.

خلاصه اينكه من كيف مي‌كردم كه بالاخره يكي پيدا شد كه چيزايي رو كه همه ما يه جوري بايد تو دل خودمون، نزديك و دور و بر خودمون پيدا كنيم، با زبون طبيعت بهمون يادآوري كرد... چندتايي ازش خريدم و چون خوشم اومده بود به دوستام هديه دادم؛ حتي كتاب خودم رو چون فكر ميكردم مي‌تونم دوباره بخرم. يكي از دوستام تو نمايشگاه گشت دنبالش تا برام بخره ولي هرچي گشت پيدا نكرد. تو كتاب‌فروشي‌هاي معمولي ديگه هم نتونستم پيداش كنم. بعد از كلي گشتن و پيدا نكردن فهميدم كه گويا :

((اون سري كتابها معلق شدن!!!!!! نه تنها تو نمايشگاه بهشون غرفه نداده بودن بلكه از كتاب‌فروشي‌ها هم جمعشون كرده بودن!!))

 اوقدر حِرصي شده بودم! آخه چرا بايد كتاباي به اين خوبي از بازار جمع بشه؟ وقتي اين‌همه كتاب بي‌خود و بي‌فايده با داستاناي بي‌سرو ته چاپ مي‌شه، چرا يه همچين كتاباي خوب و كميابي بايد جمع بشه؟

!! نوشته شده توسط بادسوار | 23:40 | سه شنبه ششم تیر 1385 •

نظر دانشمندهای 2-3 میلیون سال بعد درباره ما!!

بادسوار:

2-3 ميليون سال ديگه هم انسانهاي بعدي (اگر ما بگذاريم انساني باقي بمونه!) در مورد قاتلين انسانهاي زمان ما اعلام خواهند كرد:

"انسانهاي اين زمان (زمان فعلي ما) دشمن خاصي در طبيعت نداشتند (در واقع زور هيچ كس بهشون نمي‌رسيد) و اساسا نيازي به دشمن طبيعي نداشتند چون بيشتر اين انسانها عاشق خودكشي بودند. اين انسانها هزينه‌هاي بسيار زيادي رو صرف ساختن ابزار و اسلحه‌هاي جنگي ميكروبي و هسته‌اي مي‌كردند و با روش‌هاي بسيار پيشرفته و جامعي خود و ديگران رو به كشتن مي‌دادند.

انسانهاي اين دوره (دوره ما) مبتلا به ساديسم و مازوخيسم شديدي بودند به طوريكه در بسياري موارد براي از بين بردن خود و ديگران از روشهاي راحت و كم درد استفاده نمي‌كردند بلكه روشهايي را انتخاب مي‌كردند كه مرگ آنها حداقل 15 سال طول بكشد. از جمله اين روشها مي‌توان به شيوع بيماري‌هاي لاعلاج از جمله ايدز، آلودن محيط زيست با مواد غير قابل تجزيه و ماندني در طبيعت، آلودگي شديد هوا با استفاده از سوخت ناقص فسيلي و احداث انواع كارخانه‌هاي آلوده‌كننده، عدم استفاده از منابع انرژي تجديد شونده و پايا مانند انرژي خورشيدي، استفاده از دخانيات مانند سيگار به‌خصوص در اماكن عمومي، كم تحركي و پرخوري، قطع درختان جنگلها و تبديل جنگلها به مزارع و مراتع، استفاده بيش از حد از مراتع و تغذيه دامها (حيوانات اهلي) با علوفه خشك و غذاي مصنوعي و ... اشاره كرد.

قابل ذكر است انسان اين دوره به برخي بيماري‌هاي روحي بسيار وخيم مبتلا بوده است. از جمله اين بيماري‌ها مي‌توان به جنون خوردن، جنون قدرت و خودنمايي، جنون لذت و خوش‌گذراني، جنون عجله، جنون شهوت، افسردگي شديد و جنون كار اشاره كرد. بدين ترتيب انسان اين دوره با توجه به شيوع وحشتناك انواع بيماري‌هاي روحي - جسمي و با درنظر گرفتن قدرت و تكنولوژي بالايي كه داشته نيازي به دشمن طبيعي نداشته و اقدام به انواع روشهاي خودكشي و ديگركشي مي‌نموده است!!... "

به نظر شما آدماي 2-3 ميليون سال ديگه درمورد ما چي ميگن؟

!! نوشته شده توسط بادسوار | 19:18 | یکشنبه چهارم تیر 1385 •

قاتل انسانهای اولیه !!!

با کشف فسيلهاي باقيمانده يکي از کودکان تاونگ توسط باستان شناسان آمريکايي در آفريقاي جنوبي ، محققان به اسرار کشته شدن انسان هاي اوليه بعد از 80 سال خاموشي علمي پي بردند. فسيل پيدا شده، کودکي از نژاد تاونگ (انسانهاي تاونگ يکي از قديمي ترين اجداد انسانهاي اوليه هستند که 2 تا 3ميليون سال پيش روي زمين زندگي مي‌کردند) است که محققان در باقيمانده آن علايم حمله عقاب آفريقايي را در شکم و کاسه چشمهايش پيدا کردند. اين مطلب که چرا و چطور آخرين انسانهاي تاونگ توسط يکي از عقابهاي آفريقايي کشته شده‌اند، محققان را به مدت 10سال به بحث و گفتگو واداشته است و حالا اين کشف جديد، آنها را به تئوري پيدايش انسان در زمين نزديکتر مي‌کند. فسيلهاي کودک تاونگ، سال 1924در شمال غربي آفريقاي جنوبي پيدا شد. در آغاز، متخصصان فکر مي‌کردند اولين قاتل تاريخ شايد از گربه‌سانان باشد، ولي با پيدا کردن بقاياي نوکهاي پرندگان (عقاب آفريقايي) نظر آنها تغيير کرد. کودک تاونگ يکي از اعضاي (اوسترالوپيتوس) آفريقايي و يکي از اجداد انسان‌هاي اوليه بود.

بادسوار: نظر خودمو تو پست بعدی میذارم. لطفا بخونین و نظرتون رو بگین...

!! نوشته شده توسط بادسوار | 16:27 | شنبه سوم تیر 1385 •

این آدم!!!

من نمي‌دونم چطوره كه همه موجودات دنيا در جهت ايجاد نظم حركت مي‌كنند ما آدما كه اشرف مخلوقاتيم (مثلا!) در جهت بي‌نظمي!!! از هر چيزي كه بگي؛ از چيزايي كه ظاهرا جون ندارن مثل پوسته زمين، كوه‌ها، درياها، ابرها ... تا اوونايي كه جون دارند مثل گياه‌ها و حيوون‌ها همشون از يه نظم و قاعده خاص پيروي مي‌كنن تا چرخه زندگي كامل بگرده و طبيعت روال خودش رو طي كنه. هيچ‌كدوم خارج نمي‌زنن! توي اين نظام كاردرست، فقط كار ما نادرسته، داريم خارج مي‌زنيم! ميگين چطوري؟ اگه قوي باشيم،‌ به ضعيف زور مي‌گيم؛ اگه ضعيف باشيم زيرآب قوي رو مي‌زنيم. اگه دارا باشيم فخر فروشي مي‌كنيم؛ اگه ندار باشيم اونيكه داره رو نفرين مي‌كنيم و فكر ميكنيم حق ما رو خورده...

 همه‌جا موجودات يه‌جوري زندگي مي‌كنن كه مكمل همديگه باشن؛‌ مثلا زنبورها گرده افشاني گل‌ها رو مي‌كنن، گلها هم براشون غذا و گرده براي عسل و ... فراهم مي‌كنن يا اينكه آهو از علف و گياه زمين تغذيه مي‌كنه، ببر و شير از آهو تغذيه مي‌كنن، اينطوري باعث مي‌شن كه جمعيت آهو كنترل بشه و در نتيجه اكوسيستم علفزار تغيير نكنه، بعدش همون ببر و شير يه جور ديگه از بين مي‌رن ( مثلا كفتار بهشون مي‌زنه و بچه‌هاشون رو مي‌گيره ...) و غذاي خاك علفزار مي‌شن.

اما اين آدم!!!! همه چيز بر من حلال! هركاري دلش مي‌خواد. يه جوري زندگي مي‌كنه كه فقط و فقط وفقط خودش راضي باشه و نه حتي همنوعش ( چه برسه به بقيه موجودات!) . آخه چرا اين آدم اينقدر خارج ميزنه؟

!! نوشته شده توسط بادسوار | 22:58 | جمعه دوم تیر 1385 •

میمونها به دنبال آرامش!

 نتايج یک مطالعه نشان مي‌دهد؛ برخي ازميمون‌ها كه از وضعيت جسماني قوي تري برخوردارند همنوعان خود را به‌برقراري نظم و آرامش وادار مي‌كنند. در اين تحقيق آمده است كه‌در بين نوعي ميمون آسيايي موسوم به "ماكهاي دم خوكي"، برخي از آنهاكه از لحاظ وضعيت جسماني قويتر هستند وظيفه برقراري نظم و آرامش را در بين همنوعان خود برعهده دارند. نتيجه اين تحقيق با مطالعه در بين گروهي متشكل از هشتاد نوع از اين دسته ميمونها به دست آمده است .

بادسوار: نظرم رو در پست بعدي ميگم . بياين بخونين و نظرتون رو هم بگين...

!! نوشته شده توسط بادسوار | 15:34 | پنجشنبه یکم تیر 1385 •

RSS