يك نقطه از آسمان....
اگر دلي گشاده داشتم...
اگر كمي ايمان
اگر يك نقطه از آسمان در دلم بود...
برای رفیقی که همیشه هست...
رفیق...
اگر ديگر نباید گفت
تمام حرفها را براي نگفتن دارم...
و تو هم ميدانی
كه سكوت
صداي رضايت نيست...
براي دستي كه ياري كرد
پايي كه همگام شد
براي سينهاي كه همدم شد...
نگاه خاموشي بيش نمانده
خیره به ترديد لغزان فردا...
او ميداند كه "اسماعيل" هميشه زنده است
ميداند بايد جايي از مكان
وقتي از زمان
بريد و گسست و رفت...
براي دوستي كه "هم" بود نه "يا"
شايد ديگر "دوستي" نباشد
اما
رفیق...
رفاقت نگاهت را ميبرم
يكرنگي دستت
و اندوه عمیق و خاموش صدايت را
بهجاي تو
همسفر پسكوچههاي تنهايي هجرت ميكنم....
کی پیدا می کنه؟
کی می تونه حیوونی که توی این عکس قایم شده پیدا کنه؟

توضیح: این عکس رو "آراز" رفیق با ارزش و برادر خوبم گرفته....
طبیعت دوست به این می گن!!
من یه دوستی به اسم آیدین دارم. این بنده خوب خدا خیلی با طبیعت رفیقه... شاید بیشتر از اوونکه با من دوست باشه با طبیعت دوسته...
آیدین آدم سرگشته ایه و من این سرگشتیگیش رو دوست دارم.... تو دلش یه چیزایی می گذره که از دل خیلیا محو شده یا گوشه انبار دلشون داره خاک می خوره...
خلاصه ما این رفیقمون رو خیلی دوست داریم...
واسه این آیدین خان یه ماجرای جالب پیش اومد تو یکی از سفرایی که با خانمش به اردبیل داشت.. گردنه حیران... عکسای زیر رو نگاه کنین فکر کنم خودتون ماجرا رو بگیرین...








این میمون سابقه آشنایی با انسان رو داره... اما خاطرات خوبی از رابطه با آدما نداره برای اینکه انسانهای محترم باعث مرگ همسرش شدن...
به نظر شما این آیدین خان رفیق ما خیلی در بعضی جهات معرکه نیست؟؟؟؟

بادسوار: اينم خونه قطعه يك رديف يك كه دلم واسه صاحبش تنگ شده....


