تبليغاتX
فراز ابر تا ژرفاي دريا ...

ره بلا...

سلام

گاهی وقتا آدم یه کارایی می کنه یا یه چیزایی رو انتخاب می کنه که از آخر و عاقبتش (خیر یا شر) بی خبره.. مث اینکه یه نرم افرازی رو اجرا کنی ولی ندونی چی برات نصب می کنه...

حالا این یه طرف ماجرا..

گاهی می گی خدایا می خوام بیام پیش تو... می خوام بنده تو باشم... راه تو رو برم... به تو نزدیک بشم.. فقط تو رو بپرستم.... وقتی موضوع برات جدی باشه به همچین انتخابی می گن ره بلا....

اولش نمی دونی داری چی کار می کنی یعنی فکر می کنی دیگه همه چیز درست می شه ... خوشحال و خندونی.... اما نمی دونی چی در انتظارته... البته حلاوت خودش رو داره.... اما برای چشیدن این حلاوت باید چشمت رو از خیلی شیرینی های دیگه ببندی... و اگه احیانا دلت بند یه شیرینی دیگه بشه چنان بلایی به سرت بیاد که کلا هوس شیرینی نکنی!

البته بازم خیلی خوش به حالته اگه اینقدر حواسشون بهت باشه که نذارن به شیرینیای الکی خوش باشی اما چشم پوشی کامل از شیرینی های دیگه و حتی طمع به حلاوت خودش کار آسونی نیست... بعضی ها مث باباطاهر یه شبه ره صد ساله می رن اما خیلی ها باید قدم به قدم راه برن... واسه همینم می گن:

روندگان طریقت ره بلا سپرند...

اگه خواستیم شروع کنیم باید چشممون رو به همه چیز به معنی واقعی کلمه ببیندیم...

به این نگاه نکنیم که مثلا تا حالا آدم نجیبی بودیم

به این نگاه نکنیم که تا حالا حلال خوردیم

به این نگاه نکنیم که خانواده مون مذهبیه

به این نگاه نکنیم که نماز قضا نداریم

به این نگاه نکنیم که دست نامحرم بهمون نخورده

به این نگاه نکنیم که خوابهای خوب خوب می بینیم

به این نگاه نکنیم که سید هستیم و جدمون هوامون رو داره

به این نگاه نکنیم که دروغ نگفتیم یا نمی گیم

به این نگاه نکنیم که همسایه ها فکر می کنن آدم خوبی هستیم

به این نگاه نکنیم که صدقه زیاد می دیم یا از یتیم ها مراقبت می کنیم

به این نگاه نکنیم که ...

خدا در کنار هیچ چیز از جمله افتخار به اینکه ما سعی کردیم آدم خوبی باشیم قرار نمی گیره... اگه خیلی از خودمون خوشمون بیاد کاری می کنه که چهره حقيقي خودمون رو ببینیم... بفهمیم که اگه تمام این كاراي خوب كه كرديم بوده توفيق خودش بوده و تازه باید منتش رو هم بکشیم.... اونوقته که از خجالت آدم دلش می خواد بمیره!

تو یه کتابی خوندم توی این قمار باید همه چیزت رو ببازی تا برنده بشی (حتی طمع به بردن) ... اگه بترسی و یه کوچولو رو هم بخوای برای خودت نگه داری بازنده می شی....

 

!! نوشته شده توسط بادسوار | 21:16 | پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 •

اغما یا اغوا یا....

سلام

به اصرار یکی از آشناها یه قسمت از سریال اغما (یا اغوا نفهمیدم کدوم درسته) رو دیدم همراه با میزگردی که بعد از اون قسمت گذاشتن... همین قسمت یکی مونده به آخرش که دوبار هم نشونش دادن!!

راستش خیلی خوشحال شدم که همه سریال رو ندیدم!

از نظر فیلم شناسی صاحب نظر نیستم اما به نظرم بعضی از بازیها خیلی خوب بود... بخصوص بازیگری که نقش الیاس رو بازی می کنه انگار یه الگوی زنده داره!!!!

نمی دونم قسمت آخرش رو هم ببینم یا نه.. همون یه قسمت چنان مشتی تو سرم کوبید که هنوز جاش مونده....

اما میزگردی که بعدش گذاشتن خیلی راحت (البته این که من دیدم) با وجود اینکه حتی سوال هم شد به این اشاره نکرد که اولیای خدا رو چطور باید از شیاطین مجسم تشخیص بدیم... اینکه بعضی موهبتها (مث غیب گویی، درمان ظاهری بعضی بیماریها و ...) به بعضی مخلوقات خدا شامل آدما (چه خوب چه بد-بد مث فال بین ها و جادوگرا)، شیاطین و ... داده شده درست اما نشونه تشخیص دادن منشا این دو از هم چیه؟

تو وبلاگ گفته باشم یه مطلبی خوندم از قول رفیق شفیقم آقا رضا.. توش اشاره شده بود که مردم امام زمان رو در هنگام ظهور نمی شناسن حتی اگه معجزه کنه... (درست و دقیقش رو باید از توی وبلاگ خودش خوند) ...

اما واقعا ملاک تشخیص اولیای خدا از شیاطین مدعی یا مجسم چیه؟

از کجا می شه فهمید که وقتی یه چیزی به قولی بهمون الهام می شه از طرف خداست یا شیطان؟؟حالا ما به قول آقا رضا قلب سلیم نداریم تکلیفمون چیه؟ اصلا از کجا بفهمیم قبل سلیم داریم یا نه؟

تو اون میز گرد یه نکته خوبی اشاره شد اما ادامه پیدا نکرد (طبق معمول نتایج نکته های خوب!!) اینکه گاهی شیطان آدم رو ترغیب به یه کار خوب می کنه اما نیتش بده... مثلا می گه از حق دفاع کن اما نیتش اینه که طرف خودنمایی کنه! اما کسی نگفت که اون بیچاره ای که دچار این مساله می شه از کجا بدونه که باید بالاخره حرفشو بزنه یا نه؟؟؟؟

حالا بماند چرا خوشحال شدم همه سریال رو ندیدم!!!

!! نوشته شده توسط بادسوار | 4:15 | شنبه بیست و یکم مهر 1386 •

بعضی موقع ها آدم بزرگترین تصمیمات رو درست وقتی می گیره که عین آدمای مست اصلا عقلش کار نمی کنه... طرف مست مسته...

تو این هفته یه عالمه چیز تجربه کردم...

یادم باشه دیگه معتادها رو تقبیح نکنم

یادم باشه دیگه کسایی که به مشروبات الکلی یا مواد مخدر پناه می برن تقبیح نکنم

یادم باشه دیگه کسایی که قرص خواب می خورن تا از دست مغزشون فرار کنن تقبیح نکنم

یادم باشه دیگه به کسایی که یه جاهایی ضعیف می شن و می خوان برن یه گوشه که کمتر مشت و لگد بخورن نگم بی ایمان، ترسو... ضعیف...

یادم باشه اگر کسی از تنهایی گریه کرد تو دلم نگم مگه خدا نداری که فکر می کنی تنهایی؟

یادم باشه که منم تنهام، ضعیفم، پناه می برم به خیلی چیزا، ترسوام، گوشه گیرم....

یادم باشه من همه آدما هستم و همه آدما و صفات خوب و بد و کج و راستشون در من هست...

من بادسوار نمی شم مگر اینکه این همه چیزا رو کاملا قورت بدم!!!!

!! نوشته شده توسط بادسوار | 1:30 | سه شنبه هفدهم مهر 1386 •

چند سال پیش این موقع وقت غریبی بود....

وقتی که تا صبح قیامت که طول می کشید باکی نداشت... اصلا کسی نمی فهمید که صبح قیامته...

چند سال پیش یه همچین شبی واسه خودش یه قیامت کوچولو بود، شایدم بزرگ... بستگی داشت چشمامت چقدر باز باشه...

چندسال پیش می شد چندتا شب قدر رو باهم بریزی تو یه شب.... که هر شب قدر از هزار شب بهتر باشه....

چند سال پیش تازه یکی بهمون گفت شب قدر عجب شبی می تونه باشه...

!! نوشته شده توسط بادسوار | 21:46 | پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 •

سلام

خیلی از این عکس خوشم می آد...

!! نوشته شده توسط بادسوار | 2:36 | یکشنبه هشتم مهر 1386 •

رفیق قدیمی...

سلام رفیق...

چطوری دختر؟

قبل از هر چیز تولدت مبارک... می دونم دیروز بوده اما این چیزا که واسه تو فرقی نمی کرد... دیروز آراز پیشت بود.... منم حواسم پیشت بود.... امروزم آراز و حمید بهت یه سرکی کشیدن....

می دونم می دونی بادسوار بی وفا نیست... می دونم می دونی بادسوار دیگه سازی نداره واست بزنه... می دونم می دونی بادسوار چقدر دلش گرفته که تو اون کوهها قایم شدی ....

خیلی دلم می خواد ببینمت.... خودتم که خبری از خودت بهم نمی دی....

سپیده خانم دستمو تو اون کوه بلند و تاریک گرفتی... اینجا نمی خوای یادم کنی؟

خیالم راحته خیلی چیزا رو می دونی... می دونم می دونی چقدر یادت می کنم و به یاد خاطره ها خنده ام می گیره...

سپیده خانم هدیه تولد چی می خوای؟ یادته نه؟؟؟

کاری داشتی بی وفایی نکن.... دل بادسوار بدجوری برات تنگه....

!! نوشته شده توسط بادسوار | 17:41 | چهارشنبه چهارم مهر 1386

RSS