تبليغاتX
فراز ابر تا ژرفاي دريا ...

مهمون!

سلام

این خانوم مهمون تازه خونه ماست...

البته بنده اهل گربه بازی نبودم اما صاحبش این رو دم در خونه ما ول کرد و رفت و این بیچاره خیلی ترسیده و از پس گربه های بیرون بر نمیاد.. در یک کلام ازشون قایم می شه ... ما هم تصمیم گرفتیم فعلا نگهش داریم ببینیم چی میشه...

عرضم به خدمتتون که هزینه دوا دکتر این خانوم شد ۵۰ هزار تومن ناقابل!!!! واکسن و انواع دارو ها...

دیگه امروز شستمش و آوردمش خونه...

به شکل عجیبی آروم و خو پذیره و خیلی زود با آدم دوست می شه...

ببینیم تا خدا برای این پیشی خانوم و ما چی می خواد....

باور کنین به خواب راحت این حیوون حسودی می کنم!

!! نوشته شده توسط بادسوار | 23:56 | جمعه بیست و هفتم شهریور 1388 •

طبیعت

سلام

طبیعت را

دوست

می دارم...

عکاس: بیل آتکینسون

!! نوشته شده توسط بادسوار | 17:15 | چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 •

بدون شرح

سلام

عكس از دالغا

!! نوشته شده توسط بادسوار | 12:32 | یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 •

ما...

سلام

عکس زیر از یکی از درختان جنگل بلوط مریوان هست که داره می سوزه. خدمت شما عرض کنم که این جنگل بدون توجه مسوولین محترم!! محیط زیست از تیرماه تا الان داره می سوزه و اخبارش رو می تونین از ایلنا بخونین. اما چیزی که بادسوار رو غمگین می کنه نمود این قانونه: آن چیز که در درون است در بیرون است.

به نظر شما این عکس، از " ما" گرفته نشده؟

!! نوشته شده توسط بادسوار | 17:49 | سه شنبه دهم شهریور 1388 •

داستان لوط

سلام

داشتم داستان حضرت لوط رو می خوندم. توی اون کتاب شرح داده بود که فاصله شهر حضرت لوط و ابراهیم از هم زیاد بوده و این فاصله رو هم عمدا ایجاد کرده بودن.

و توی کتاب نوشته بود که "فرستادگان" اول پیش حضرت ابراهیم می رن و به حضرت ابراهیم می گن فریادهایی که از سدوم و عموره (شهر لوط) بلند می شه زیاد شده و می خوان عذاب خدا رو در این شهر نازل کنن. حضرت ابراهیم می خواد میانجی گری کنه و می گه که اگه پنجاه تا آدم مومن تو شهر بود لطفا عذاب رو نازل نکنید. فرستادگان هم می گن اگه پنجاه تا آدم مومن توی شهر بود عذاب نازل نمی کنیم.

این چونه زدن حضرت ابراهیم با "فرستادگان" به اینجا ختم نمی شه و اونقدر چونه می زنه که "فرستادگان"، وعده می دن که اگه پنج تا آدم مومن توی شهر بود، عذاب خدا رو نازل نکنن و همه مردم رو نجات بدن.

اما عذاب نازل می شه!

موضوع اینجاست که وقتی "فرستادگان" به شهر می رن، مردان شهر به خانه لوط حمله می کنن و از لوط می خوان که اون سه نفر "فرستاده" رو به اونها تحویل بده. اما لوط اینکار رو نمی کنه و دخترانش رو به اونها پیشنهاد می ده.

مردم هم به لوط حمله می کنن و در این موقع "فرستادگان" لوط رو نجات می دن و مردانی که  به لوط حمله کرده بودن رو نابینا می کنن.

"فرستادگان" از لوط می خوان که تا سحر، سدوم و عموره رو ترک کنه و به کوه بره و لوط همراه با دو دختر و همسرش شهر رو ترک می کنه و سحرگاه، عذاب خداوند نازل می شه.

توی کتاب نوشته بود که وقتی عذاب به مردم لوط نازل می شه دودی که از شهر بلند می شه اونقدر زیاد و وحشتناک بوده که حضرت ابراهیم از دم خونه اش می تونسته اون دود رو ببینه.

من نمی دونم خدا و فرشته های خدا چه بلایی به سر مردم لوط آوردن... اما فهمیدم که توی شهر لوط جمعا پنج تا آدم مومن هم نبود که خدا عذابش رو نازل کرد.

گاهی که به درگیریهای اخیر و فشارهایی که به مردم اومد فکر می کنم، به خدا می گم: خدا جون، قربون صبرت برم... کی تمومش می کنی؟

و یاد آیه قران می افتم که می گه: از من درخواست تعجیل در عذاب نکنین.

و یاد این می افتم که برای نزول عذاب باید تعداد مومنین خیلی کمتر از این حرفا بشه.

و به این فکر می کنم که به قول یاسر، خدا جای حق نشسته و هیچ چیز از عدالتش فروگذار نمی شه.

و به این فکر می کنم اگه این سختی های وحشتناک نباشه، ایمان فتاح ها ، شیوا ها، من ها و شماها چطور می خواد محک بخوره؟ وقتی که خدا در قرآن می گه: فکر می کنید همین که گفتید ایمان آوردید به حال خودتان رها می شوید و هیچ آزمایش نمی شوید؟

خدایا خودت به داد ایمان بادسوار برس

خدایا عذاب نازل نکن اما مومنین رو نجات بده و از شهری که صداش به گوش آسمان رسیده حفظ کن.

خدایا اگه داری واسه بندگان خوبت نقشه می کشی، اگه داری یکی از اون طرح های بزرگ بشریت رو طراحی و اجرا می کنی، اگه دوست داشتی یه نقش خوبی هم به بادسوار بده که اینقدر احساس بیهودگی نکنه. پیشاپیش ممنون.

آمین یا رب العالمین

!! نوشته شده توسط بادسوار | 21:39 | سه شنبه سوم شهریور 1388 •

RSS