فراز ابر تا ژرفاي دريا ...
بريده وبلاگي 4
سلام
داشتم ميچرخيدم تو اين وبلاگا يه وبلاگ خوشگل ديدم كه حيف بود اگه تو پيوندام نميذاشتمش... به نظرم يكي از معدود وبلاگايي بود كه به نويسندهاش به اين بلاگ مث يه دفتر خاطرات خيلي خصوصي نگاه كرده بود... مطالبش خيلي خيلي لطيف بود... نظم خاصي نداشت.. دنبال مخاطب هم نميگشت.. حرف دلش رو زده بود و منتظر هم نبود كسي نظرش رو بگه... نميدونم از كجا صداي يكريز بارون و رعد و برقي كه باهاش ميآد تاثير حرفاشو رو دل آدم بيشتر ميكنه... نه شعر بود نه نثر... حرف بود... روح داشت...
يكي از نوشتههاشو ميارم ... حيفه نخونين
ماه من!
دلم ميخواهد امشب با موهاي بافته بخوابم
موهايم را گيس ميكني؟
....
امكان كپي كردن متنها وجود نداره... اگه دوست داشتين لطفا خودتون برين به "يك فنجان تمنا" ..
راستش نميتونم همش رو تايپ كنم!!!
!! نوشته شده توسط بادسوار
| 4:6 | چهارشنبه نوزدهم دی 1386
•


