به سپیده نازنینم...
سلام
يكي دو شب پيش خواب سپيده رو ديدم... با همون لبخند گشاده و دندانهاي سفيد و منظم، همون چشمهاي مشكي و براق كه موقع خنديدن پر از آب ميشد، و مژههاي بلند فردار...
موهايي كه از مقنعهات زده بود بيرون... صاف و مشكي...

ديدمت... سپيده...
نگاهت كردم... صورتت رو توي دستم گرفتم و گفتم: دلم تنگ شده بود... اشك رو توي چشمام ديدي؟
سرت رو پايين انداختي...
سپيده...
ديشب قبل از خواب شنيدي چي بهت گفتم؟
سپيده پيداش تو در من زنده هستي
سپيده پيداش تو در من زنده هستي
سپيده پيداش تو در من زنده هستي
...
و انگار تمام اين روزها و ماهها كه حسابش از دستم دررفته، فقط از هم جدا شديم...
هر كدوم يه گوشه دنيا... اما اگه تو رفتي، منم رفتهام و اگه تو هستي، منم هستم... فقط از هم جداييم. دوست ندارم فكر كنم كه سپيده پيدايش كه بعد از ماه رمضان فكر ميكرد پاك شده و به خدا نزديكتره، حالا خونهاش زير اون سنگ سياهه كه نميدونم چطوري اومده روي سپيدت رو گرفته...
چندسال گذشته؟ مهم نيست... مهم اينه كه دو روز ديگه تولد توئه... سه مهر... يادته با هم رفتيم پس ورد كارت عابربانك درست كنيم؟ پس ورد عابربانك تاريخ تولدهامون بود...
سپيده تولدت مبارك... مبارك باشه بودنت، موندنت و رفتنت... تولدت مبارك دختر!
فكر كنم اولين نفريم كه بهت تبريك ميگه. مي دوني كه من تو اين چيزا حافظه درست حسابي ندارم. يادم بره ديگه رفته...
دوستت دارم ، دوستت داريم
من، آيدين عيوضي، ناصر جداري، مرجان حجتي، سياوش كاتبي، محمد داودوندي ، سيما صفرخاني، حميدرضا صادقي و ...
مراقب خودت باش...


