دیدن...
خورشيد برميآيد؛
اگر درباره آن فكر كني،
آن را از دست دادهاي؛
چون وقتي به آن فكر ميكني،
از آن دور ميشوي!
در فكر كردن، ميتواني فرسنگها راه بپيمايي،
و فكر تيزپا از هر روندهاي است.
فكر حجابي بر چشمانت ميكشد.
رنگ خود بر آن ميزند.
نشان خود را بر آن ميزند.
مانع از رسيدن واقعيت به تو ميگردد.
خود را بر واقعيت تحميل ميكند.
انحرافي است از رسيدن به واقعيت....
ديدن، روندي سراسر ديگرگونه است؛
ديدن زاده مكاشفه است...
بادسوار: چه معجزاتي رو براي ديدن از دست داديم و ميديم...


